![]() |
||
|
ای رهگذر، سلام... اگر مطالب این وبلاگ را خواندی و ذره ای پسندیدی، برای نویسنده ی آن که دقیقه ی نود موت است و هر روز صدای کلنگ گورش را می شنود و هر شب ازرائیل را در چند قدمی خود می بیند دعایی کن تا شاید یا زودتر بمیرد و خلاص شود یا شاید مهلتی بگیرد و دمی آسوده بیاساید. ماه هاست که وضع برای او به همین رویه است و به هیچ رویه نیست. چرا که (ک-ن-ک-و-ر) دارد و باید تا سرحد مرگ خر بزند. اما نمی داند چرا هر کار می کند آخر سر تراز اختصاصی اش بیش از 5700 نمی آید و باز هم باید خر بزند. این-ک-ن-ک-و-ر لعنتی او را به تمام کارهایی که ازشان متنفر بود از جمله خر زدن وادار کرد و دیگر کاری نمانده که نکرده باشد. اما دیگران که علاقه ی خاصی به خرزنی دارند و مهارتشان نیز در این کار در حد تیم ملی است، همش برنده شده او را در این کار (خرزنی) پشت سر می گذارند. به همین دلیل است که کابوس های شبانه اش پایانی ندارد. او این همه عذاب می کشد تا شاید -فقط شاید- در آینده بتواند با هزار جور پارتی بازی کاری گیر بیاورد و شکم زن و بچه را پر نکند، بلکه نگذارد خالی بماند. علی ای حال، محتاج است علی اندک دعایی فی الجانب شما صدیق گرامی. اگر از این جهنم جان سالم به در برد و از دو هزار و خرده ای امین خان ای ک-ن-ک-و-ر لعنتی جان سالم به در برد قول می دهد که جبران کند و برای شما مطالب جدید بنویسد که حالشو با خود به همراه ببرید. دعایی هم نثار دیگرانی بفرمایید که حالی این گونه دارند و لعنتی بر مسببان آن بفرستید تا بعد از محاسبه ی ضریب اصطکاک جنبشی سطح بر حسب درجه ی سانتی گراد، قرابت معنایی آن را با جملات شرطی نوع دوم انگلیسی یافته و معادله ی عمود مشترک دو خط متنافر گراف ساده ی پیچیده ی جهت دار را به توان ضرایب استوکیومتری ترجمه جمله ی بشاشه الوجه خیر من سخا الکف رسانده حاصل را بچپونید تو پاچه ی سازمان سنجش تا تست 89 را تالیف کند. بیش از این هذیون نمی گویم و می روم چرا که شونصد کتاب کانون و گاج و کلک و خوشخوان و هزار کوفت و زهرمار دیگر مرا می خوانند تا بروم و بخوانندمشان... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 آذر1388ساعت 14:26 توسط گرشا |
|
|
سلام. ببخشيد كه باز دير به دير آپ مي كنم. بالاخره مدرسه ها شروع شده و منم بايد بشينم پاي درس و مشخم(مشقم)... براي امروز مطلبي رو در مورد يك خواننده ي نوجوون انگليسي(اسكاتلندي) براتون آماده كردم. خيلي قشنگه حتما بخونيد. آهنگ وبلاگ رو هم عوض کردم و آهنگ Tell Me Why که همین خواننده خونده رو گذاشتم. خیلی قشنگه امیدوارم خوشتون بیاد. لطفا نظر دادن رو فراموش نکنید. فعلا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 آبان1387ساعت 18:37 توسط گرشا |
|
|
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت... صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت... عید فطر مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 مهر1387ساعت 23:46 توسط گرشا |
|
|
سلام، ديروز حسابي اعصابم خورد بود. جريانش اينه كه بعد از اين كه ساعت ۲ از مدرسه تعطيل شديم (در واقع آزاد شديم) نيم ساعت منتظر اتوبس بودم تا بياد. آخر سر هم اومد تو ايستگاه نگه داشت ولي بگو چه طوري نگه داشت؟ بعد از اين كه اتوبوس ايستاد يارو پاشو از روي ترمز برداشته بود و اتوبوسم در حال حركت بود، بعد هي مي گفت بدو بدو سوار شو در حالي كه ۵ نفر تو صف بودن. منم رفتم بالا بهش گفتم خيلي عجله داري و بعد رفتم جلو اونم بد نگاه كرد... ديگه جوش آوردم گفتم يعني الان نيم ساعته ما تو ايستگاه منتظريم، همش تبليغ مي كنن كه نمي دونم اتوبوسراني براي مدارس خدمات ويژه داره، اين چه خدمات ويژه اي كه تا اتوبوس میاد تو ايستگاه یه مدرسه زود مي خواد كسي رو سوار نكرده بره؟ ۵۰ تومن كه پول بليت مي ديم، سالي ۳۶ هزار تومنم عوارض شهرداري مياد اين همه ماهي بايد ماليات بديم، زبون روزه هم بايد نيم ساعت سر ظهر توي گرما الاف بشيم. واقعا كه...! اينارو گفتم و چند تا از مسافرا هم حرفمو تاييد كردن ولي راننده دکمه رو زد و بعد از این که روشو کرد به من گفت برو بابا ۵۰ تومن بليت بديم. انگار پولش تو جيب ما ميره . (البته حرف بدش اين بود كه بهم گفت زر نزن ولي من زبون روزه جوابشو ندادم) بعدشم يه چيزايي زير لب مي گفت ولي من توجه نكردم. راستي بليت اتوبوس تو مشهد حدود دو هفته پيش از سي تومن شد ۵۰ تومن. خيلي راحت. هيچ كسم هيچ چي نگفت. ديگه اتوبوسراني مشهد گندشو در آورده. منم يه مطلب طنز نوشتم كه حداقل يه اقدامي كرده باشم نگن ما بي بخاريم. لطفا بخونيد و نظر خودتون بگيد.
خداكنه اين جا رو فيلتر نكنن. فعلا خداحافظ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مهر1387ساعت 23:30 توسط گرشا |
|
|
سلام. ماه رمضونم از راه رسيد و هر روز بايد سحري پاشيم. من كه هر شب تا سحر بيدار مي مونم و بعدش مي گيرم مي خوابم. ظهر هم چند تا كلاس ميرم و بعدشم افطار و سريال و روز از نو روزي از نو. راستي مي بينم كه سريال ترانه مادري هم تموم و سريال هاي مسخره ي ماه رمضون شروع شده. يه برنامه هم سر افطار هست كه محسن افشاني اونو اجرا مي كنه. اصلا بهش نمياد برنامه بزرگانه اجرا كنه. بايد بره همون برنامه نوجوانان. امروز پيرهنشو عوض نكرده بود... . من كه اصلا نيگا نمي كنم. آخه سر افطار كه همه گشنن كه نميشه تلويزيون ديد.
قول داده بودم كه عكس هاي سفرمونو براتون بذارم. يه عالمه عكس گرفته بودم كه با هزار بدبختي بعضياشو آپلود كردم. روي هر لينك كليك كنيد تا اونا رو در اندازه واقعي ببينيد. اين عكسارو با موبايل گرفتم و كيفيتش خيلي خوبه. حجمشم بالاست و با اين اينترنتاي لاك پشتي ايران..... راستي دروغ سال رو شنيديد؟؟؟!!!!! وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات گفته: تا پايان سال 1450 خورشيدي امكان دسترسي مردم به اينترنت پرسرعت تا سقف يك مگابيت فراهم ميشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اهههههههههههه...... جاده آزادشهر- بعد از جنگل گلستان غروب آفتاب در کنار دریای گهرباران بیش تر این عکس ها رو وقتی سوار ماشین بودم گرفتم. ما همش چهار روز رفتیم مسافرت و فقط تونستیم به اینجاها سر بزنیم. اینم بگم روستای آلاشت یکی از جاهای خیلی دیدنی مازندرانه که معدن های زغال سنگ زیادی داره. البته شاه هم در این روستا به دنیا اومده (اینم برای اطلاعات عمومیتون). نظر یادتون نره لطفا....... روزه هاتون قبول..... برای ما هم دعا کنین.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 0:18 توسط گرشا |
|
|
سلام. ببخشید چند روزی سفر بودم. رفته بودیم شمال. یه عالمه عکس قشنگ گرفتم که اگه وقت بشه براتون میذارم. خیلی خوشحالم که دوباره برگشتم دلم خیلی برای این جا تنگ شده بود. خب بالاخره ترانه مادری هم که داره کم کم تموم میشه. آخرین اخبار حاکی از اونه که شنبه شب آخرین قسمت این سریال پخش میشه و یکشنبه شب هم قراره پشت صحنه ی اون پخش بشه. امیدوارم بتونید نگاه کنید.
ماه رمضون هم داره کم کم از راه میرسه و بعدشم مدرسه ها و بعدشم درس و مشق و بعدشم امتحانا و بعدشم دوباره درس و مشق و بعدشم عید و بعدشم دوباره مدرسه و بعدشم امتجانات نهایی آخر سال و بعدشم دوباره تابستونو بعدشم خوندن واسه کنکورو بعدشم پیش دانشگاهی و بعدشم همین طور مثل خر درس خوندن و بعدشم کنکور و بعدشم یه نفس عمیق و راحت و ... اینو همین جور ادامه بدین تا ببینین آخرش به کجا می رسه. من ادامه دادم... میدونید چی شد؟!!!! رسید به مرگ...................... ای خدا (فریاد می کشم)............................ حالا که تهش مرگه و حسابرسی، کمک کن این دو روز دنیا رو خوش باشیم و به چیزایی که می خوایم برسیم.... خیلی دلم گرفته بود. نمی دونم چرا ولی ..... ولللللش.! روزاتون آفتابی و شباتون مهتابی.... فعلا خداحافظ.... روی تصویر بالا کلیک کنید تا آن را در اندازه واقعی مشاهده نمایید. (جاده ی روستای آلاشت) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 15:57 توسط گرشا |
|
|
سلام. ظاهرا بازار ترانه مادري خيلي گرمه و همه دارن در اين رابطه فعاليت مي كنن. ماهم كه مثل هميشه دنبال چيزاي جديديم گفتيم تا تنور داغه نونو بچسبونيم و حالشو ببريم. براي امروز دو تا مصاحبه با چند تا عكس از محسن افشانی و سیاوش خیرابی كه جديدترين مطالب وبلاگ محسن افشانی است رو براتون گذاشتم. این وبلاگ توسط دو تا از هواداران پروپاقرص محسن جان اداره میشه. این مصاحبه ها رو در بخش ادامه مطلب بخونید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 17:46 توسط گرشا |
|
|
پرتابگر المپيكي ايران در گزارش خبرگزاري فرانسه سلام. چند روزی بیش تر به بازی های المپیک پکن نمونده و همه جا صحبت از این رقابت بزرگه. به همین مناسبت یک مطلب در مورد احسان حدادی یکی از امیدهای ایران برای کسب مدال در این بازی ها رو از روزنامه خراسان گذاشتم. می تونید به بخش ادامه مطلب برید و این مطلب رو بخونید. لطفا نظر یادتون نره. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 21:27 توسط گرشا |
|
|
.:|||:. سلام. امروز با يه مطلب در مورد محسن افشاني، بازيگر جووني كه تازگيا داره خيلي خوب خودشه تو دل مردم جا مي كنه، اومدم. مخصوصا با سريال "ترانه مادري" كه اين روزها هر شب به غير از جمعه ها از شبكه ي سه پخش مي شه. اين مطلب رو خودم نوشتم و فكر مي كنم يكي از كامل ترين ها باشه. از اون جایی که من عادت ندارم مثله بعضی ها هر مطلبی رو که می نویسم اسممو روش هک کنم و روی همه ی عکس ها هم اسم وبلاگ رو بذارم، پس لطفا اگر جايي نقل مي كنيد وبلاگ منبع رو هم بنويسيد. از اين كه به درخواست من توجه مي كنيد ممنونم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 11:20 توسط گرشا |
|
|
سلام ... سلام ... می دونم خیلی دیر اومدم، حالا شرمنده نکنین دیگه ... امتحان و تحقیق های عقب مونده ی آخر سال و همین مسائلی که همه دارن دیگه ...
حالا برای امروز زندگینامه لورل و هاردی رو از روزنامه خراسان براتون آماده کردم. برای دیدن زندگی نامه لورل و هاردی به بخش ادامه مطلب برید. امیدوارم خوشتون بیاد و ... نظر یادتون نره.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 13:42 توسط گرشا |
|
| درباره وبلاگ |
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بيدلي را، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش ...
|
| نوشته هاي پيشين |
|
آذر 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشيو موضوعي |
|
.::مطالب آموزشی::. .::موسیقی خارجی::. .::موسیقی ایرانی::. .::داستان::. .::عکس::. .::زندگینامه بزرگان::. .::مقاله ها::. .::مطالب خواندنی::. .::سایر مطالب::. |
|
RSS
|